سلام  بازم به رسم قدیم به روزم!!!!!

 

 

 پیمان سلیمانی

 

گاهی چقدر حرف دلم را نمی زنم

سر می کشم به ذهن کسی که خودِ منم

 

زل می زنم به رهگذرانی که رفته اند

به خواب کوچه ای که پر است از نبودنم

 

رو به خودم نشسته ام و کفش های من

هی جفت می شوند به سمت نرفتنم

 

بارانی ام به خانه می آید بدون من

هر روز

!تابفهمم

!تب می کند تنم 

 

تا ذره ذره کوه شوم در مسیر باد 

آن وقت برف های جهان شال گردنم

 

 

 

من سایه ی غروب که در فکر شب شدن

بر ریل های یخ زده ی راه آهنم

 

این چندمین شب است که من دفن می شوم؟

رو به خودم به سمت منی که فقط منم

 

گاهی درست مثل خودم راه می روم

گاهی درست مثل خودم حرف می زنم

زمستان84   

پیمان سلیمانی

 


نویسنده : پیمان سلیمانی ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ تاریخ جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب:پیمان سلیمانی