دیگر
ن : پیمان سلیمانی ت : سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱ ز : ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ

این شعر رو خیلی وقت پیش گفتم (تاریخ زیرش هست)اما حادثه زلزله آذربایجان من رو مجاب کرد این شعر رو که یک جورایی با این فضای دردآلود سنخیت داره بازم بزنم توی این صفحه و تقدیم می کنم به همه هم وطنهای خوبم در آذربایجان...

شب شد/ و مرگ و فاجعه از هرطرف رسید
طوفان گرفت وپنجره فریاد می کشید

رخوت تمام هستی ما را به باد داد

از هرطرف تحجر و بیداد می وزید

گلدان شکست وآینه تصویرمرگ شد
ازشانه های خسته ی شب زخم می چکید

پوسید بغض کهنه ی تاریخی زمین
آتش گرفت دردل شب جنگل امید

آنقدر خوف و دلهره بارید که دگر
فریاد ما به گوش خود ما نمی رسید

از آن به بعد شهر پرازدرد ورنج شد
از آن به بعد حادثه هرروز می وزید

دیگر کسی ترانه امید را نخواند
دیگر کسی شکفتن خورشید را ندید!

(تیر81)
 

کلمات کلیدی :پیمان سلیمانی، سلیمانی پیمان، peyman soleimani
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by mehaloodeha
This Themplate  By Theme-Designer.Com