امروز هوا همچنان ابری و دل من همانطور گرفته!    

           شعری بخوانید!

  

 

 آورده است پیکرت را باد

ونامه های آخرت را باد

 

وپخش کرده در دل خانه

بوی غریب سنگرت را باد

    

تو رفته ای و هدیه خواهد داد

رزهای بین دفترت را باد

 

تو نیستی / وپاک خواهد کرد

چشمان خیس دخترت را باد

 

تو نیستی / و باز می پیچد

چادر نماز مادرت را باد

 

نه !نه ! تو نیستی / نمی دانی

پرکرده است سنگرت راباد

 

 

*   وزن این شعر مفعولُ فاعلاتُ مفعولن می باشد

/ 129 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی معارف

پهنای کوچه کمتر از دلبستگی ها بود ---- سلام دوست خوبم برکه مهتاب با غزلی به روز شد مشتاقانه منتظر نقد و نظر ارزشمندتان هستم شاد و در پناه حق بمانید

رخ سه بهمنی

سلام روزانه به شبم و شبانه به روزم تحمل شنفتن سرفه ها تا ن را ندارم ولی میخواهم تمثیلی بخوریتان کنم . به علت کمبود O2 حتی یک سرسی گاری هم هل نمیده زف شا رجی بابابرقی شبا شاب میدهد وقتی گاوها لابلای بوزها و پوست های نا ر نگی شیره میهن نمیخورند چون بستنی ها ش خوشمزه طرن . پس پاکد نامه هما فیلتردار را خط خطی و خط خوطی کرده شد که مثلا ً که نه واقعا ً کا منت دعوت هست . پس بفرما بر و یم خا نه ا تا ن . د ر كفش بما ندیقلفكردیکجامشد یکگيريمپاجيد رنگا شتنهایرنرخسهبهمني ....

طوبي

سلام آقاي پيمان شعر زيبايي بود اما وزن مصرع اول و بيت آخر بدجوري لنگ مي زنه - - راستي مايل به تبادل لينك هستين ؟ - - - بروزم و خوشحال ميشم تشريف بيارين بخونين - صداي دريا را توي پاكت مي ريزم با لبخندهايم پست مي كنم پستچي ها هميشه خوش خبرند براي تو -

طوبی

سلام از اینکه اومدین ممنون - - شعرتونو خوندم و هنوزم نظرم همون قبلیه کاربلداش میگن سکته ... یا نمیدونم چی چی ! من اطلاعات ادبیم خوب نیست فقط شعرارو احساس میکنم و همین احساسه که اشتباه نمیکنه بدون هیچ تکنیک و اطلاعاتی - خواسته بودین بیشتر معرفی کنم یه دختر معمولی نسبتا غیر عادی هستم مجموعه ای از تضاد ها و تعارضات شاید به همین دلیل شاعر شدم شایدم واسه اینکه تو خونواده ی ما همه یه جورایی به هنر وصلن نقلشی و خطاطی و موسیقی و ... - اهل گرگانم و چنانچه به آدرس وبلاگم توجه کرده باشین متولد ...

مريم حقيقت

هوالعلی ۷ماهه ها با هوشترند./!!!! سلام دوست من -.... همیشه هایت را فرصت نوشتن نیست چرا که زمان سهم من از دردهای تاریخ است بخشید به چشمان من ایمانش را شور غزل آسمان دیوانش را تا تکیه شدم به شانه هایش لرزید از زیر سرم کشید دستانش را انتظار شاید رسیدنش،دیدنش،بودنش ۷ماهم را می سوزاند خاکستر می شوم و... درست وقتی یخ کردن به ناامیدی می کشاندم از بودن دیدمش دوست داشتنی مثل همیشه که دوستش داری که دوستت دارد می شنویم؟ یا علی

میثم حبیبی

سلام. دستت درد نکنه. وزن شعر "مستفعلن مستفعلن فعلن" هستش. بااحترام.

فریبرز رازقی

با سلام وآرزوی موفقیت به وبلاگ مهندسی آیات الهی سر بزنید.منتظرم.