پیمان سلیمانی - غزل

   سلام پس از قرنها با یه غزل که البته از  کارای قدیمیه منه به روزم!

پیمان سلیمانی  

 غروب.... غروب جاده مرا برد تا به تو برسم

قرار بود پس از سالها به تو برسم

همیشه دورترین آسمان تویی، گفتم

کبوتری بشوم تا رها به تو برسم

 توانتخاب کن، این بار بعد از این مرا

که گم شوم، برگردم و یا به تو برسم

 خودت بخواه بیایم به مقصدی که تویی

 دعا بکن که شبیه دعا به تو برسم

دعا بکن که ردیف همین غزل بشوم

در انتهای همین بیتها به تو برسم

اگر صلاح ندانی تلاش بی معنی ست

اگر نخواهی - دیگر چرا به تو برسم!

چقدر باد می آید چقدر آه چقدر

چقدر فاصله مانده است تا به تو برسم.. !  

 آبان ٨۴ پیمان سلیمانی

/ 80 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اصغر عظيمي مهر

توانتخاب کن، این بار بعد از این مرا که گم شوم، برگردم و یا به تو برسم سلام خوشکلم !!!!! از این بیت خوشم آمد اما احتمال میدهم مخاطب خردمند شما در این غزل از سه گزینه پیشنهادی شما مورد اول را انتخاب کند که البته اگر منظور شما من بودم قطعا گزینه دوم یا سوم را با آغوش باز انتخاب میکردم !! البته گزینه دوم را در صورتی که نیتت از واژه ی " برگردم " بازگشت نباشد بلکه ... بگذریم ..اما پیمان عزیزم واقعیت این است که من و تو هیچ وقت نمی توانیم با هم خیلی جدی برخورد کنیم و این مزاح های دوسویه تبدیل به شناسنامه ی دوستی مان شده است و من هم به شخصه از دوستی با شما به هر شکل و شمایلی لذت می برم !! و آنها که می خواهند بین من وتو را بهم بزنند احمقند چون اصولا بین من و تو که هیچ وقت " ما " نشدیم چیزی وجود ندارد که کسی - مخصوصا حامد نوکر معابد - بخواهد آن را به هم بزند از طرفی هر کس که بخواهد بین من و تو را به هم بزند حال خودش به هم می خورد چون بین من و تو چیزی است که هر چه بیشتر آن را به هم بزنند ... باز هم بگذریم [خداحافظ][خنده][شوخی]

مجید سعدآبادی

سلام دوست ادیب به روزم با دو کار و منتظر حضور ارزشمندتان .......................... چقدر خوب است با معشوقه ات به شکار رنگ ها بروی او بر مادیانی هم رنگ چشم های تو سوار شود تو با سگ هایی که عشق را بو می کشند دنبالش راه بیافتی ... [گل]

صدیقه حسینی

فاصله ی ناباوری روزهایم و روزهای ناباورم یک شعر کوتاه،یا غزل و چهارپاره ای ست که حالا دیگر گریه اش «بند» نمی آید! بیا و از بهم ریختگی شعرهایم برایم بنویس اینجا!روی بند بند ِ این چهارپاره منتظرت هستم....

زهرا رفیعی

سلام خواندن این شعر با اینکه ان را هم شنیده وهم خوانده بودم بازهم برایم تازگی داشت همیشه هایت سبز یا علی

یوسف رستمی

درود خوبی ، پیمان جان ؟! غزل خوبی بود . هرچند جزء کارای قدیمه و به پای شعرای اخیرت نمی رسه. راستی مصرع سوم بیت اول، یه هجای کوتاه ، کم داره.دقت کن عزیز! (( ماهی که قلابی از آب درآمد )) با یک شعر سپید ، به روز شد . منتظر حضور سبز و نظرات طلایی شما هستم . بدرود [گل][شوخی][خداحافظ]

تمدید زمان/ جایزه ادبی سیمرغ/ افغانستان

مدت ارسال آثار به دبير خانه جايزه ادبي سيمرغ تا 17 عقرب (آبان) تمديد شد. جايزه ادبي سيمرغ از طرف داوران بنياد آرمان شهر به سه اثر ادبي برتر اعطا خواهد شد. چگونه در مسابقه ادبي سيمرغ شركت كنيد: قطعه ادبي، روايت، خاطر، قصه، داستان كوتاه (بين ده تا سي صفحه حد اكثر) و يا شعر(حد اكثر سه شعر) خود را در باره و يا با الهام از موضوعات زير براي شركت در مسابقه به ما ارسال كنيد: قرباني: آسيب ديدگان نا بساماني و درگيري ها و جنگهاي دوره اخير شكنجه: آزار هاي جسمي، جنسي، روحي و اجتماعي نفي جنگ: خشونت و نظامي گري اثر ادبي خود را ترجيحاً بصورت تايپ شده همراه با ديسك و يا خوش خط و خوانا، و يا از طريق پست الكترونيكي تا تاريخ (17 عقرب/ آبان 1388) به آدرس هاي زير، و با پر كردن فورم همراه، ارسال كنيد: نام ( و يا نام قلمي): نام خانوادگي: تاريخ تولد: جنسیت: شغل: تلفن: آدرس الكترونيكي: براي اطلاعات بيشتر يا به وبلاگ جشنواره سري بزنيد يا با ما در تماس شويد: armanshahrfoundation@gmail.com و Jayeza.simorgh@gmail.com تلفن: 775321697 (0)0093 و700427244(0)0093 وبلاگ: http://jayezasimorgh.blogfa.com

يادم ترا فراموش

سلام برادر بزرگوار همشهري نميدانم به وبلاگتان سر ميزنيد يا نه خيلي وقت است كه به روز نيستيد در هر حال از خواندن اشعارتان به وجد آمدم نه فقط از ديدگاه زيبايي شناسي هنري بلكه بخاطر دنيايي از خاطره كه براي من دارند هميشه در اوج باشيد دعوتيد با افتخار

شیما ایرانی

سلام بر شاعر عزیز بسیار زیبا ست شعراتون[گل][گل]