پیمان سلیمانی

                                 سلام  بازم به رسم قدیم به روزم!!!!!

 گاهی چقدر حرف دلم را نمی زنم

سر می کشم به ذهن کسی که خودِ منم  

 زل می زنم به رهگذرانی که رفته اند

 به خواب کوچه ای که پر است از نبودنم

  رو به خودم نشسته ام و کفش های من

 هی جفت می شوند به سمت نرفتنم

  بارانی ام به خانه می آید بدون من

هر روز !تابفهمم !یخ می زند تنم 

  تا ذره ذره کوه شوم در مسیر باد 

 آن وقت برف های جهان شال گردنم

      من سایه ی غروب که در فکر شب شدن

 بر ریل های یخ زده ی راه آهنم  

 این چندمین شب است که من دفن می شوم؟

رو به خودم به سمت منی که فقط منم  

 گاهی درست مثل خودم راه می روم

گاهی درست مثل خودم حرف می زنم

 پیمان سلیمانی  زمستان84 

/ 104 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمیدرضاحامدی

سلام بزرگوار .... یاد طلائیه بخیر .... چه با هم بودنی بود!؟ میوۀ ممنوع با غزلی تازه بروز شد .... همیشه با حضورت خوشحالم می کنی .... پست قبلی هم یه نیگا بنداز، ممنون .... و در پناه حق ....

اكرم درستي

سلام... عدالت یعنی تو با مقیاس بزرگ در یک نیمه و یکی از سرخ پوست ها با مقیاس بزرگ در نیمه ی دیگر به من لبخند بزنید. با احترام دعوتید به " از لای 2 فصل تاریک " منتظر حضور وشنیدن نظرات شما هستم.[گل] یا علی

محبوبه بلالي

سلام شعرهاي زيبايي داريد ايده هاي خوب .اجراهايي به گمانم بهتر .کلاف سردرگم قصه ها به روز است منتظرتان هستم

حمیدرضاحامدی

سلام پیمان عزیز یـــاد اون شب، توی سنگرهای طلائیه بخیر ... چه حال و هوایی داشتیم با سعید میرزایی و اصغر عظیمی مهر و ... دعوتی به یک غزل: "درخواب های من کسی از دور با فانوس"

حمیدرضاحامدی

ضمن تقدیم سلام و عرض ادب و احترام دعوتید به خواندن یک چهارپاره به نام (قسم) با این مَطلع : " نه، به مویت قسم که ممکن نیست " " پا، من از راه عشق پس بکشم " " گیسوان معطرت را کاش ..." " بگذاری که من نفس بکشم " ....... ..... ... .. .. . نقد و نظرتان را دریغ نفرمائید، با سپاس.

هنگامه اهورا

درود بر شما دوست فرهیخته با "عاشقانه ای برای یک دوست سرباز" به روزم و منتظر نقد و نظرات شما قلمتان پایدار.

حسام محمدی

سلام دوست عزیز با وبلاگ"قلم عریان" در نخستین پایتخت ایران زمین- همدان- به "مکتب ادبی اصالت کلمه" و دوستان "عریانیست" پیوستم. منتظر حضور و نقد و نظرات شما هستم. با سپاس

alireza

خوب بود...آپم...سر بزن خوشحال میشم

مینا

چه ادبیات سختی راستی زندگی شما شاعرا چه شکلیه ؟ با زبون شعر با خودتون حرف می زنین دنیا رو جور دیگه می بینین ؟ارتباطتون با آدما چجوریه مسئول روابط عمومی شاعر باید جالب باشه