ابر سرخی آسمان را گریه کرد/شعر عاشورا /پیمان سلیمانی

این شعر از شعرهای گذشته منه، چند روز پیش برام تداعی شد و.....

 

ابر سرخی آسمان را گریه کرد

بغضهای بی امان را گریه کرد


سرنوشت سرخ انسان را وزید


جاده های بی نشان را گریه کرد


شب شد و در غربت آیینه ها

زخمهای ناگهان را گریه کرد


قطره قطره ریخت بر روی زمین

راز مرگ آسمان را گریه کرد


باد شد یک دفعه در کوچه وزید

فصل غمگین خزان را گریه کرد


فکر کرد آرام باشد بهتر است

مرقدی شد زائران را گریه کرد


آتش خشمی شدو در کربلا

خیمه های کاروان را گریه کرد


کاسه آبی بدون آب شد

التهاب کودکان را گریه کرد


روزعاشورا نه ابری شد نه باد

شعر سرخی شد

که مانده تا هنوز !!!
/ 10 نظر / 24 بازدید
فروغ

روز عاشورا نه ابری شد نه باد... مرسی.

رضا میرپناهی

با سلام خدمت شاعر بزرگوار شهرمان پیمان خان سلیمانی طبع لطیف و دل شوریده جنابتان را با احترام پاس میدارم امیدوارم کمافی السابق در امر خدمت به شعر و ادب پارسی این مرز وبوم موفق باشید . با احترام حقیر میرپناهی

ميثم قاسمي

سلام بر جناب سليماني عزيز بسيار زيبا بود باآرزوي بهترين ها[گل]

سلام ... فکر کرد آرام باشد بهتر است مرقدی شد زائران را گریه کرد

رضا میرپناهی

مهم نیست هندونه ی شب یلدات شیرین نباشه یا انارات ترش از آب دراد یا کدو تنبلی که بار میذاری بیمزه بشه یا چند تا از گردوهایی که می شکونی پوک باشه مهم اینه که کسی داری که یلدا رو بهت تبریک بگه

رضا میرپناهی

دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است . تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود . پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد . داد زد و بد و بيراه گفت ، خدا سكوت كرد . آسمان و زمين را به هم ريخت ، خدا سكوت كرد . جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سكوت كرد . به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد ، خدا سكوت كرد . كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد .دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد . خدا سكوتش را شكست و گفت : «عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت . تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست­دادي،تنها يك روز ديگر باقي­است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن . » یلداتون مبارک حقیر میرپناهی[گل]

مهسا

سلام آقای سلیمانی.میخوام اعتراف کنم که شعراتون بی نظیره.البته باید بگم شعری هست متعلق به شما به نام"اول کشید دختری را که..."از کتاب "شهر باروت و باران"که واقعا بی نظیره.برای شاهکاراتون لایق ستایش هستین.موفق و پاینده باشید.مهسا از کرمانشاه.

مهسا

سلام آقای سلیمانی.میخوام اعتراف کنم که شعراتون بی نظیره.البته باید بگم شعری هست متعلق به شما به نام"اول کشید دختری را که..."از کتاب "شهر باروت و باران"که واقعا بی نظیره.برای شاهکاراتون لایق ستایش هستین.موفق و پاینده باشید.مهسا از کرمانشاه.

مهسا

سلام آقای سلیمانی.میخوام اعتراف کنم که شعراتون بی نظیره.البته باید بگم شعری هست متعلق به شما به نام"اول کشید دختری را که..."از کتاب "شهر باروت و باران"که واقعا بی نظیره.برای شاهکاراتون لایق ستایش هستین.موفق و پاینده باشید.مهسا از کرمانشاه.