درود و عرض تشکر!

قبل از هر چيز از زحمات آقای جليل آهنگرنژاد که در ادامه کار وبلاگ نويسی مرا کمک  و در اين راه به بنده لطف داشته اند تشکر و قدردانی ميکنم

The Old Guitarist Wall Poster

مدتی است که بنا به مشکلاتی نتوانستم وبلاگم را به روز کنم

ولی امروز پس از مدتی غيبت دو شعر را وارد می کنم که شايد قبلا از من

شنيده ايد .

اين شعرها را قبلا در وبلاگم نوشته بودم ولی چون آن روزها مشکلاتی برای

وبم به وجود آمد اتفاقی حذف شدند ...

 

اين دو شعر از کارهای قديمی من بوده ودر بعضی جشنواره ها خوانده شده ودر بعضی از کتابها مانند کتاب دفتر شعر جوان و برخی مجلات و روزنامه ها  مانند سروش جوان و .... چاپ شده...بعضی از دوستان هم از اين کارها استقبال کردند چند تن از دوستان هم تاثيراتی گرفتند ولی به رسم  بعضی ازشاعران جوان  امروز ! اشاره ای به اصل کار نکردند...

 

شعر اول مربوط به اواخر سال ۸۰ می باشد که آنموقع نتوانستم کامل کنم ولی در ارديبهشت سال ۸۱ توانستم آن را کامل کنم...

 

 

جاده ...

 

شب که رسيد پنجره نابود می شود

يکباره خانه سرد و غم آلود می شود

 

تقويم روی ميز بدل می شود به خاک

سرو بلند دهکده مفقود می شود

 

وحشت دوباره می چکد از پنجه های شب

از چارسمت ؛ خانه پر از دود می شود

 

چشم گريز نيست در اين برزخ سياه

جاده از اين به بعد مه آلود می شود

 

بی آفتاب روی تو ای وسعت سپيد!

دنيا چقدر کوچک و محدود می شود

 

بعد از غروب ِ پنجره شب می رسد و بعد

راه رسيدن ِ به تو مسدود می شود

 

آنقدر گريه می کنم از دوری ات که اشک

بر گونه های لاغر من رود می شود

 

کی می رسی پرنده ی من !؟ نه ... دروغ نيست

دارد زمين بدون تو نابود می شود

 

ارديبهشت ۸۱

 

 

 

و اما شعر دوم که يک کار فلسطينی است

 

من آخرين سنگ فلسطينم

آتش گرفته روح غمگينم

 

جز درد چيزی را نمی فهمم

جز مرگ چيزی را نمی بينم

 

کی قسمت من سنگ بودن بود!؟

شايد خدا کرده ست نفرينم

 

نفرين به تقدير سياه من

که اينچنينم سرد و سنگينم

 

اين روزها بسيار بی تابم

اين روزها بسيار غمگينم

 

جز مرگ - اين آرامش مطلق

چيزی نخواهد داد تسکينم

 

اما نه وقتی ظلم می بارد

هرگز مخواه آرام بنشينم

 

من سنگ خواهم ماند بی ترديد

تنها برای حفظ آيينم

 

پرتاب کن من را همين خالا

من آخرين سنگ فلسطينم

 

مهر۸۱

 

/ 63 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مهدی موسوی

انشالله همدیگر رو حتما ببینیم البته من خیلی از لحاظ روحی سرحال نیستم و... اما سعی می کنم حتما بیام لااقل دوستان رو ببینم

فری

سلام. کجايی تو پيمان جان. چرا به روز نمی کنی.

بوتیمار

سلام..............نيستی بزرگوار.....................مارو با يه غزل ميهمان نمی کين؟.............پايدار باشيد

سید مهدی موسوی

پیمان جان خوبی؟ جایت خالی بود هرچند بعد از داوریها... بی خیال!!! امیدوارم خوش باشی

mehr

سلام. از شعر فلسطينتون خوشم نيومد تکراری است ولی از شعر پنجره تون چرا خوشم اومد.نه اينکه از فلسطين خوشم نياد نه در شعرتون از الفاظ و معانی استفاده کردين که زياد استفاده شده. راستی پنجره در شب برای من باز شدن در اسارت رو معنا می ده و پنجره هنگام شب برای من پر از روشنايی و رازهای مبهم زندگی ست.موفق باشين.

مونا زنده دل

وبلاگ من بالاخره افتتاح شد! حتما سری بزنید با یک غزل منتظرتان هستم!

سید مهدی موسوی

شرمنده عزیز اصلا صدات نمی اومد ایشالا مشهد مفصلا همدیگر را خواهیم دید به بچه ها هم سلام برسان!!

hamid

سلام اشعار زيباييست. به من هم سری بزنيد

دوست

بيشتر مطالعه كن