با درود به شما دوستان که هميشه   

به بنده لطف داريد

 

Tropical Eden 

راستش يکی از دلايلی که باعث شده من دير به دير به روز کنم اينه که در اين  دنيای مجازی به جای اينکه به شعر و نقد و نظرهای علمی در مورد آن پرداخته شود شده جايی برای درگيريها و کشمکشهای  بی مورد و به! به!   و چه! چه! های بی فايده : مثل شعرت خوب بود //لذت بردم//ای ول// و يک سری ديگر از الفاظ رايج و تعارفات از اين دست که در اين فضا رايج شده نمی تواند به شاعر کمکی کند به نظر من اگر کسی نظر می دهد بايد دليل بياورد...

به هر حال بعد از مدتها يک غزل ميزنم که شايد کمی فلسفی!! باشد

اگر اين کار را نقد کنيد خوشحال می شوم...

 

 

 

                                  تنها همين پرنده

 

                     

                           تشويش می وزيد درانسان ِ روبه مرگ

                            دنيا رسيده بود به دوران ِ روبه مرگ

 

ديگر نبود راه گريزی در اين جهان

  هر چيز در اسارت بحران ِ رو به مرگ

 

تنها دری  که بود اميد ِ به زندگی

وا شد ... ولی به سمت خيابان ِ رو به مرگ

 

اين آخرت کجاست که هرگز نمی رسم!؟

ـ  اندوه کفشهای هراسان ِ رو به مرگ  ـ

 

آيا اميد هست که از خويش رد شويم !؟

              ـ  ترديد در صدای خدايان ِ رو به مرگ  ـ              

      ٬٬٬ ٬٬٬   

از خواب می پرد و به خود فکر ميکند

مردی شبيه هرچه پريشان ِ رو به مرگ

 

کابوس ديده است !؟ ولی نه حقيقتی ست

که می  چکد ز ديده ی  حيران ِ رو به مرگ

 

پس اين دروغ نيست که بی هيچ می رسيم

دنيا شده : قطار شتابان ِ رو به مرگ

 

تنها همين پرنده که خوابيده روی ريل

پی می برد به غربت انسان ِ رو به مرگ 

 

 

پيمان سليمانی

 

10087139.jpg 

 

/ 113 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

بابا يه سر به ما بزن...خير ببيني جوون

ساده دل

سلام پيمان جان . ايول ! شعر خوبی بود . من هم آپم بهم سر بزن ! راستی جريان چيه که مد شده همه قر ميزنند که شعرشون نقد نميشه ؟ داداش عزيزم کی گفته تنها کارکرد اين وبلاگها نقد علمی هست ؟ اصلا من ميگم کارکرد اصلی وبلاگها خوندن شعرهای تازه و سلام و احوال پرسی و اطلاع دادن آپ شدن وبلاگ خودمان است !!! خب اين چه اشکالی داره ؟ مث اينه که شاعرها کتاب شعر چاپ نکنن بگن هنوز چاپ قبلی به اندازه کافی نقد نشده !!! اگه فردا بيام اين نظر خودم را رسما اعلام ميکنم ...

ارديبهشت

سلام. وقتی شعرتان زیباست که نمی شود ایراد الکی گرفت مگر این که غرضی در کار باشد... زیبا بود، موفق باشید... پیش ما هم بیایید...ارديبهشت...

ALI

سلام پیمان ! بر خلاف غزل جوان ایران .... محتوای اين غزلت اندکی تفکر با خود به همراه داشت ...ترکيبات و کلماتی از قبيل .... مرگ ...تشويش....بحران ..پريشانی..نرسيدن ...کابوس ..بی هيچ...و غربت انسان رو به مرگ... همه نشان دهنده ی ستيز با خويشتن و جهان نا آرام خالق اثر است...که ما هیت ناشناخته ی این برادرناشناس( مرگ ) را هدایت وار به تصویر کشیده ای.....راوی تا بیت سوم کسی دیگر است ....که در بيت چهارم و پنجم راوی تبديل می شود به من شاعر...این تغییر لحن راوی اگر آگاهانه بوده .زیباست........و

فری

سلام.پیمان جان دیگه نمیشه بهانه بیاری که نظرات تعارفی است.....به روز کن بابا!ما دلتنگتیم یعنی دلتنگ شعراتیم.

Mohammad reza shalbafan

سلام.ممنون که سرزدی.حقيقتش رو بخوای من با شعری که اينقدر رک پيامش رو برسونه خيلی حال نمی کنم.حتی اگه اون پيام حتی اگه اون پيام برگرفته شده از نيهيليسم يا اگزيستانسياليسم يافمنيسم يا حتی شبه فلسفه مورد علاقه ی من پست مدرن يا بهتر بگم طفاوت در ذات طفاوت باشه.ولی اين نقد هم مثل همه ی نقدهای ديگه نسبيه.البته شايد...

mehregan

واااااای چه وبلاگ موفقی!!!!!!!!!!! ما به روزيم و منتظر يه سر بزن مرسی.